محمد تقي جعفري

4

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مقدمهء دوم : باز بودن افق جهان و جهان بينى يعنى چه ؟ از چند روى ما نمىتوانيم جهان و جهان بينى را از نسق سيستمهاى بسته اعتقاد كنيم : 1 - دو قلمرو آخرين و كوچك جزء و كل مجموعى جهان هستى به هيچ وجه به بن بست نهايى نمىرسد ، زيرا قلمرو آخرين و كوچكترين جزء خواه موج باشد يا جرم ، نقطه‌اى از واقعيت است كه هم از ناحيهء تجزيهء بيشتر و بيشتر تا بىنهايت ( حد اقل رياضى ) يك قلمرو باز است و هم براى آن كه آن نقطهء نهايى هر اندازه هم كه جدا و منفصل مطرح شود باز مربوط به همهء واقعيات هستى است كه براى خود موقعيتى باز كرده و پيرامونش را قوانين و نظم كل مجموعى احاطه كرده است . همچنين قلمرو كل مجموعى هستى به بن بستى منتهى نمىگردد كه ما با رسيدن به آن بن بست بتوانيم حساب مجموع هستى را تصفيه نماييم ، آيا ماده و انرژى از آغاز تشكيلشان همين صورت فعلى را داشته‌اند ؟ ميلياردها سحابى كه از فضا عبور كرده‌اند رهسپار كدامين فضا گشته‌اند ؟ تكون و تولد كهكشانها و ساير ستارگان و انبساط مجموع طبيعت از كدامين قوانين پيروى مىكنند ؟ آيندهء مجموعهء كهكشانها و فضا چيست ؟ آيا اين گسترش و نظم ابديت دارد ؟ اين سؤالات و ده ها امثال آنها افق مجموعى جهان را در مقابل ديده گان دانشوران باز مىگذارد ، به طورى كه نمىتوانند جمله نهايى را در اين باره عرضه كنند . 2 - توأم بودن تماشاگرى ما است با بازيگرى ما در شناسائى جهان هستى . ما تا كنون مرز « من » ادراك كننده را با موضوع ادراك شده تشخيص نداده‌ايم يعنى نمىدانيم يك موضوع برون ذاتى كه براى ما مطرح شده است چه اندازه و بچه كيفيت واقعيت دارد و از كجا و كدامين نقطه « من » ادراك كننده خود را به آن موضوع برون ذاتى ضميمه كرده است .